الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
103
الغدير ( فارسى )
از جمله قصيدهاى با قافيهء ميم از ابو القاسم غانم بن محمد بن ابى العلاء اصفهانى است كه ضمن آن سروده است « 1 » : - شير بچهء عباد ، اميد جهانيان درگذشت ، گويا جهانى درگذشت . - تربتت را با اهل زمانه سنجيدم ، از عالم كيهان فزون بود . همو چكامهء ديگرى در سوك صاحب سروده و در آن چنين گفته است : - اين جان من است كه با نالهام برون شد و اين خون دل است كه به جاى اشك از چشمم روان گشت . - جوانى چون سبزهزارى خرم با چشمهسار آب شيرين گذشت و پيرى چون مرغزارى خشكيده و سوخته نمايان است . - روزگارى خوش كه اينك ديدگانم اشك حسرت بر آن فشاند ، تا آنجا كه شمع وجودم آب شود . - به ياد آن روزگاران ، آتشى چون شعلهء خورشيد در درونم زبانه مىكشد و اشك چون سيلاب بهارى بر دامنم مىنشيند ، اينك زمستان و تابستان با هم گرد آمدهاند . - دورانى كه باران رحمتش چون ژاله بابركت و مرغزارش سبز و خرم بود . - خرمى و سرسبزى آن از روزگار نبود ، بلكه از دست بخشندهء صاحب بود : شير بچهء امير ، كافى الكفاة . - دو دستش به كارگشايى برخاستهاند : با يك دست به واردشوندگان جايزه بخشد و با دست دگر ، سركشان را به ديار مرگ فرستد . - عطايش از سود سرشار حكايت كند و شمشيرش آمار ارواح نگه دارد . - به هنگام نشاط مانند طلحة الطلحات ، آن جوانمرد عرب است كه هزارهزار بخشد . - دست مباركش يا غرق در بوسهء شاكران نعمت است و يا بر روى دوات مىچرخد و جايزه مىنگارد . از جمله قصيدهء تائيهء دامادش سيد ابو الحسن على بن حسين حسنى است كه چنين
--> ( 1 ) . تتميم يتيمة الدهر : 1 / 120 .